نشنفتن
درد می بارد چو لب تر میکنم
طالعم شوم است،باور میکنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم،گولم مزن
من نمیگویم که خاموشم مکن
من نمیگویم فراموشم مکن
من نمیگویم که با من یار باش
من نمیگویم مرا غمخوار باش
دگر گفتن بس است.........
گفتن اما هیچ،نشنفتن بس است
نظرات شما عزیزان:
] [ 21:16 ] [ الی... ]
[